|
واژگان واژگون
|
||
|
شعر محمد رضا طهماسبی |
زن که محجوب نباشه چه فایده با حجاب باشه
زن خوب مثل رییس جمهوره انتخاب اون
نبایستی از رو ظاهر یا که با شتاب باشه
زن مثل فرشته است اما بستگی داره به بخت
که فرشته ی نجات یا ملک عذاب باشه
خودشم واسه همیشه زیر خاک باشه خوبه
اگه بخت یه نفر واسه همیشه خواب باشه
توی حوض هم میشه ماه و دید ولی به شرطی که
توی حوض اقلّکن قدّ یه لیوان آب باشه
چی میشد امتحانی فقط یه بار تو امتحان
به جای سئوال روی برگه هامون جواب باشه
اون وخ انتخاب می کردیم سئوالو از رو جواب
انتخاب خوبه اگه با حق انتخاب باشه
غیبت و پاک می کنه حاضری رو تیک می زنه
دست هر کسی اگه لیست حضور غیاب باشه
هر چیزی بهتره که جای خودش باشه گُلم!
نمیشه گلاب به روت گلاب تو مسطراب باشه
نمیشه اصغر آقا یهو بشه کبری خانوم
نمیشه اختر خانوم اسمش آقا شهاب باشه
وقتی با تاکسی میای نباس که دربستی بری
خوبه آدم یه کمی فکر ایاب ذهاب باشه
همه ی دعواهارو به پای منصب بنویس
توی جمعی اگه صحبت سرِ انتصاب باشه
"این جناب"همیشه فکر "اون جناب" بوده حالا
وقتشه که "اون جناب" به فکر "این جناب" باشه
همه خر میشن میرن همدیگرو دار میزنن
بیشتر از نیاز اگه تو مملکت طناب باشه
ارزونی ، فراوونی ،خوبه ولیکن ندارن
خرا جنبه ی اینو که غذاشون تی تاب باشه
غذای خرت اگه زیاد شه جفتک میزنه
وای به روزی که خرت سابقشم خراب باشه
کتاب حساب و جمع کن فقط این یادت باشه
پخش یارانه ی خر باس رو حساب کتاب باشه
نفتو تو سفره نیار خر بشه خام خام می خوره
نونم از سفره ببر بزار فقط کباب باشه
تو دل کباب شده می خوای یا بال کبابی؟
کنارش یه کاسه دوغ یا نه یه لیوان آب باشه؟
یه لیوان آب داره شهرو می بره بیل بیارین
سرِ آبو میشه بست اما اگه سراب باشه؟
...شمال و جنوبشو "کارگرا" پُر می کنن
اگه اسم میدونی میدون انقلاب باشه
تقدیم به برادرم حمیدرضا طهماسبی به امید موفقیت های روز افزونش
به لطف باد خزان بی اراده می گریند
دو تا درخت که آرام و ساده می گریند
دو تا درخت که هر دو در آرزوی سفر
کنار هم به تماشای جاده می گریند
برادران غم و عشق بار اول نیست-
-که روی شانه ی هم سر نهاده می گریند
برادرانِ تبر خورده ی خزان زده ای
که هر دو در غمِ یک خانواده می گریند
مربع
بگو به باد خزان این درختهای نجیب
-که برگ و بار خود از دست داده می گریند-
ز پا هنوز نیافتاده اند و با امّید
به انتظار بهار ایستاده می گریند
تا کی بخوری ترکه ی بی شاخ شدن را؟
از چشم و بناگوش و زبان تو شنیدیم
ما قصّه ی هم کاسه ی طبّاخ شدن را...
بُز باش و برو در دل این دیزی بُزباش
حالا که نداری دل سّلاخ شدن را
باید که سر سیخ ببیند جگر خویشهر برّه که دارد سر گستاخ شدن را
هشدار ! که شاه است به هر گلّه شبانش
شاهی که ندارد غم بی کاخ شدن را....
....تا فخر ز دُردانه ی شهوار فروشی
ای گوش ! بخر زحمت سوراخ شدن را
بالاخره و بعد از مدتهای مدید کتاب واژگان واژگون به
بازار آمد این کتاب رو می تونید از غرفه ی شهرستان
ادب در نمایشگاه کتاب تهیه کنید




راهروی 18 غرفه ی
6
دستم از روی تو کوتاه ، چو دامانِ شما
حالم آشفته تر از موی پریشان شما
خوان هشتم تویی و دیر زمانی است که عشق
خوانده - ناخوانده یکی ریزه خور خوان شما
عشق. آن یوسف مصری که تو را دید و ز خویش-
-رفت و افتاد تهِ چاه زنخدان شما
عشق. ادریس جوانی که به نخ - سوزنِ شوق
چشم خود دوخته بر چاک گریبان شما
تا لبت را چو شکردید و دلم قهوه ی تلخ
آمد و جان مرا ریخت به فنجان شما
دلم ای جان! چو گرفتی به امانت دیگر
من سفارش نکنم جان دل و جان شما
|
|