واژگان واژگون
 
 
شعر محمد رضا طهماسبی
 
استقبالی از غزل جانباز شیمیایی سروده ی دوست خوبم دکتر عباس احمدی 

خواب دیدی چو مُسلم ابن عقیل ، فرش دارالاماره ات کردند

چون اذانِ نخوانده ای پرتاب ،از فراز مناره ات کردند

گونه ات روی کُنده بود و تبر ناگهان گردن تو را بوسید

اَمرَدان و مخنّثان حرم با وقاحت نظاره ات کردند

سوی نعش تو سنگ می بارید، ناسزا بی درنگ می بارید

دشمن و دوست با زبان با سنگ، زخمی خار و خاره ات کردند

مثل خورشید گُر گرفتی و تب، از تن تو ستاره ها می چید

تو بدانی کهیر و تاول و جوش چِقَدَر ماهپاره ات کردند

کاش حرف اضافه ای بودی ، لااقل حرف می زدی امّا

زُل زدی آنقَدَر به بُهت و سکوت که اَدات اشاره ات کردند

سینه ات شد شبیه سلولی که نفس ها در آن به هر خس خس

خط کشیدند روی دیوارش ، سرفه سرفه شماره ات کردند

فارغ از کفش های پُست و مقام ، رسته از رسته ی پیاده نظام

معبری باز کن به سوی بهشت ، شاید آن سمت چاره ات کردند


پیش زخم تو می نشینند و عکس سه در چهار می گیرند

چه شده ؟ این همه مهم شده ای؟ سوژه ی جشنواره ات کردند

یک عدد میز و چند کامپیوتر ،چند جانباز و چند تا ویلچر

قدّ یک هفته توی سال، فقط ،در همین حد اجاره ات کردند


 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 9:35  توسط محمدرضا طهماسبی  | 
  بالا